همه می دونیم که وقتی زخمی داره کم کم خوب می شه، نباید کَندِش !
ولی گاهی می افتیم به جونش و می خارونیمش و می کنیمش.. و چیزی که بهد از اون کیف ِ کوتاه نصیبمون می شه، یه زخمه که می سوزه و خون میاد. و ما حالا باید صبر کنیم تا مثل قبلش بشه.. کم کم خوب بشه.
گاهی زخم های روحمون رو هم تا میاد کم کم خوب بشه، می کَنیم. حالا هر کسی یه جوری.. گوش کردن به آهنگ های ممنوعه.. مرور خاطرات.. پیام دادن به آدم ها.. رفتن به جاهایی که قبلا یه تیکه از خودمون رو اون جا، جا گذاشتیم.. تماشای عکس آدم ها..
و خب..
بعدش دوباره ماییم و زخمی که تازه می شه و درد می کنه...
گاهی استاد تازه کردن زخم هایی هستیم که داره کم کم خوب می شه.
کاشکی تووی اون لحظه ها یه مامان ِ سخت گیر و بداخلاق و اخمو بود که محکم می زد روو دستمون و داد می زد و می گفت: "زخمتو نَکَن!"
برچسب:
نویسنده: یگانه باقری