ولی واقعا اهمیتی نداره چه اتفاقی می افته.
من قشنگ ترین روزای زمستون رو دیدم. زشت ترین شبای تابستون جلو چشمام بود.
بدترین قهوه ها و بهترین چای ها رو تو بهترین و بدترین کافه ها نوشیدم.
با مزخرف ترین آدما گشتم و دنبال بهترین آدما این ور اون ور رفتم.
با فیلمای کمدی زار زدم و به عشق رومئو- ژولیت خندیدم.
کارای بی اهمیت زیادی انجام دادم که از هیچ کدوم/ هیچ وقت پشیمون نشدم.
من گند زدم ولی خودم درستش کردم.
الان- تو این لحظه که نه خوش حالم نه ناراحت- می دونم که هیــــــــــــــــــچ چیز اهمیتی نداره./
برچسب:
نویسنده: یگانه باقری