خرید بک لینک

درباره سایت

برای دخترم

امکانات وب

من اگر اصرار دارم برای بچه ای بنویسم که دختر است، نه این که دختر بودن را دوست تر دارم از پسر بودن... نه! شاید هم هرگز بچه ای نباشد و این نامه ها هیچوقت به گوشه ی دل مادر نرسد... اما برای بچه ای می نویسم که دختر است چون دختر ها یک جایی در ته ته وجودشان مادرند... یک جایی آن آخرهای دلشان عاشق صورتی ها و عروسک ها و موهای خرگوشی بسته اند... راستش را بخواهی من حتی می ترسم از کودکی که دختر باشد... ظریف و لطیف و احساساتی.. بچه ای را که از جانم است... این از جــ...ان بودن یک جور ترسناکی است... و ترسناک ترش این که کودکی متولد کنی و او هم همین ترس ها را داشته باشد... همین درد ها... مثلاً چه طور بفهمانمش که این جا، بین این آدم ها تمام دختر بودنت همان ب.ک.ا.ر.ت است و حتی اگر به کسی تقدیمش کنی که به حد مرگ دوستش داری، اسمت می شود ف.ا.ح.ش.ه.. خب بچه که نمی فهمد چرا این همه پوشیدگی از زن و این همه برهنگی از مرد... بچه ای که بالاخره یک جایی خواهد مُرد برای بازوها و سینه های مردانه... و چه طفلک است آن روزی که مردی را بخواهد و مرد او را نه!.. بچه ای که یک جور عجیبی مظلوم و پاک است را چه کارش کنم؟....

با وجود همه ی این ها، من برای دخترم می نویسم... دختری که شاید هیچ وقت نداشته باشمش... ولی اگر داشتم، بهش یاد می دهم که همــــیشه لبخند بزند.. شازده کوچولو بخواند.. بفهمد مسئول گل خود بودن یعنی چه... بلد باشد اهلی کند... بلد باشد برای کسی که اهلی اش کرده بنویسد دوستت دارم هایش را... یادش می دهم که زندگی کند... اجازه می دهم تووی چاله های آب باران دنبال رنگین کمان بگردد... با دست کیک شکلاتی بخورد و صورت شکلاتی اش را می بوسم... شب ها برایش فروغ می خوانم: زندگی شاید یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد... یا که سهراب: زیر باران باید با زن خ و ا ب ی د... یادش می دهم که خدا همین جاست، کنار خودم و خودش...

برای دختری می نویسم که شاید هرگز از جان من متولد نشود... اما من از درون حس مادرانه ی دخترانه ام، دوستش دارم!
اسمش را می گذارم آلما، که همیشه لبخندهایش بوی سیب بدهد..

برچسب: نویسنده: یگانه باقری تاريخ: سه شنبه 13 آبان 1399 ساعت: 13:36

صفحه بندی