برچسب:
نویسنده: یگانه باقری
برامون دعا کن مامان. با دست های کوچیک و دل بزرگت برامون دعا کن.. دلم می لرزه مادر.
برای اولین بار خوش حالم که تو هنوز به دنیا نیومدی. روزای سخت و سیاه و زشتیه مادر.
روزای بی/ماری
خوبه که نیستی و نمی بینی
ولی می گذره و تموم می شه.
به خدا امید داشتم. همیشه و همیشه
و حالا بیشتر از همیشه
برچسب:
نویسنده: یگانه باقری
من هر وقت پر بعض می شم
هر وقت احساس می کنم خسته ترینم
به تو فکر می کنم.
به تو که فکر می کنم دلم آروم می گیره
تویی جواب ِ تحمل ِ همه ی روزهای درد.
برچسب:
نویسنده: یگانه باقری
برچسب:
نویسنده: یگانه باقری
من لیاقت ِ مادری تو را ندارم. من لیاقت ِ مادر بودن ندارم. ببخشم مهربانک ِ معصوم ِ من.
برچسب:
نویسنده: یگانه باقری
روز ِ خوبی نداشتم مامان. بیشتر از هر وقت ِ دیگه ای دلم می خواست بودی و می بوییدمت./
برچسب:
نویسنده: یگانه باقری
حیف از خواب هایی که با همیم.. و بی هم بیدار می شویم.
برچسب:
نویسنده: یگانه باقری
برچسب:
نویسنده: یگانه باقری
برچسب:
نویسنده: یگانه باقری
برچسب:
نویسنده: یگانه باقری
برچسب:
نویسنده: یگانه باقری
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب:
نویسنده: یگانه باقری