شنبه ها ، می زنم بيرون از خانه ،
يادت در فكر ، خنده ای بر لب ...
يكشنبه ها ، كمرنگ می شود خنده ام ...
نديدنت رنگ خنده كه هيچ ،
رنگ تمام دنيا را می برد !
دوشنبه ها خنده محو می شود ،
كم كم آرزوی ديدنت ، دور می شود و دورتر !
سه شنبه ها ، غبار تنهايی می نشيند روی صورتم ،
دل نگران و عصبی ، بی تابانه زمزمه می کنم :
"وسط هفته شد ، كجا ماند جانمان پس ..."
چهارشنبه ها كز می کنم كنج اتاق،
در را قفل می كنم ، فريادی سر می دهم:
"بگوييد به ديدنم بيايد"
پنجشنبه ها می گذرد به بی خوابی ،
و آخرين روزنه های اميد ،
كه به خيال ديدنت چنگ می زنند !
جمعه ها ،
جمعه ها ...
جانا جمعه ها ،
فقط بغض است و بس !
برچسب:
نویسنده: یگانه باقری